X
تبلیغات
رایتل
 
سس سیز لیخده باتمیشام
من غرق در سکوتم
                                                                 
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 230570
پنج‌شنبه 18 مهر‌ماه سال 1387 :: 12:13 ق.ظ ::  نویسنده : آرمین آران
Image and video hosting by TinyPic

خوب بالاخره خودم رو تو تبریز جمع و جور کردم و یه وقتی پیدا کردم تا بتونم بیام ببینم اینجا چه خبر! واه واه ریش درآوردم هوار تا یادم بندازید برم بتراشم . تازه یه چند تا از مسیر ها رو یاد گرفتم . روز اول که کل اطراف خوابگاه رو بررسی فنی ! کردم . ها راستی نتونستم خونه پیدا کنم رفتم خوابگاه .

تو یه اتاق 4 نفره ، یکیشون همشهری خودمه ( از ارومیه ) دوتا دیگه هم هنوز نیومدن ولی گویا یکی زنجانیه و یکی هم از شهرهای نزدیک تبریز . تا حالا تو خوابگاه نبودم ، دوره کاردانی که بومی بودم و تو ارومیه نفهمیدم چطوری تموم شد ( انگار مدرسه بود ) ، دوره کارشناسی هم آمل بودم و با یک کرمانی ( امین جان) و یک کرجی ( همین که وبلاگ فیلمی رو باهاش زدم شما بگید ژوکر! ) هم خونه شدیم ( چه روزهایی بود ، وقتی عکسهای اون موقع رو نگاه میکنم حتما یه آه از ته دل میکشم ، با اینکه خیلی وقت نیست که تموم شده ) این اولین تجربه زندگی توی خوابگاهه .

بچه های خوابگاه خوبن با چند نفر دوست شدم ولی روز اول گورخیدم ( ترسیدم ) ، بازی پرسپولیس و استقلال بود ، همه تو اطاق TV بودن ، منم رفتم ، لحظه ورود سلام دادم ولی هیچکی تحویلم نگرفت منم یه گوشه تنها نشستم و بازی رو تماشا کردم ، ولی بعدش فهمیدم جو بازی بوده چون الان خوب تحویلم میگیرن ، مخصوصا از وقتی فهمیدن دانشجوی ارشدم .

خلاصه ، هیچی دیگه همین. بعدا میام خبری شد میگم ( مثل این دخترهایی که از مدرسه میان ، دم گوش مامانشون از فیس و افاده همکلاسی (ها ) شون تعریف میکنن.

پس فعلا ( به قول بعضی ها یاحق ).