سس سیز لیخده باتمیشام

من غرق در سکوتم

سس سیز لیخده باتمیشام

من غرق در سکوتم

سفرنامه

سلام

آخیش یکم وقت خالی

شاید بخواید بدونید سفرم چه شکلی بوده و اینا

شایدم اصلا براتون مهم نباشه

به هر حال یه چیزایی می نویسم که اگه بعداْ از یاد خودم رفت لااقل برگردم یه نیگا بندازم

------------------------------------------------------------------------------------------------

این قسمت صف :


با هماهنگی مسئول کاروان رفتیم تو و همه صف کشیدن که ساکها رو تحویل بدن به قسمتش تا  سوار طیاره شن. من که دیدم بازم صف و صف بازیه رفتم یه طرف راحت نشستم گفتم آخرشون من میرم چه فرقی میکنه مثلاْ ، نشسته بودم که یکی از عوامل فرودگاه اومد و گفت : چرا نشستی ؟ گفتم تا من سوار نشم طیاره نمیپره برم تو صف چیکار کنم خیلی خوشم میاد !!!

خندید و ساک من رو برداشت برد یه شماره هم روش و بدون نوبت کار ما راه افتاد به همین راحتی


ادامه مطلب ...

شرمندم ها به دل نگیرین!


به خدا شرمندم ها به دل نگیرین ، به بزرگواریه خودتون ببخشید. شبیه این عکس بالایی نشین باهام .

الان هم دارم انتخاب واحد میکنم

همه کارها با هم ریختن سرم ، همشون هم به هم ریختن

مشغولم مشغول

اینجا ایران است، سرزمین زیبای من

سلام برگشتم ایران البته 25 مرداد رسیده بودم ها ولی تنبلیه دیگه الان رسیدم.

راستی نماز روزه هاتون هم قبول

اینجا مدینه است !

 

 

اه اه حالم داره از دست اینا بهم میخوره . باز میگن اینجا بهتره مکه وضعش بدتره 

خدا رو شکر هواپیما Air Bus بود سالمیم فعلا 

آنفولانزا هم ایشالا نگیریم 

بالاخره با ۱۰۰۰ بدبختی از کامپیوتر هتل اومدم بنویسم 

همه تون رو دعا میکنم