X
تبلیغات
رایتل
 
سس سیز لیخده باتمیشام
من غرق در سکوتم
                                                                 
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 231336
چهارشنبه 30 فروردین‌ماه سال 1391 :: 11:04 ق.ظ ::  نویسنده : آرمین آران


چرا وقتی طرح انتقال آب خزر به ارومیه به میان آمد همه داد و فغان دادند که خزر ال و بل می شود یا فاصله زیاد و کوهستانی است و بودجه اش از کجا و ... حال که نوبت به کویر حاشیه فارس نشین شده با اینکه تا به حال ضایعه ای نداشته و گردی برنخواسته و نخواهد خواست و با اینکه فوریت نجات دریاچه ارومیه گره به زندگی چندین میلیون نفر در اطراف این دریاچه خورده است، آیا این طرح ها آپارتایدی دولتی و نژادپرستانه و برنامه ریزی شده از طرف شوونیسم دولتی فارس نیست ؟ 

(البته یادم میاد در نوشته ای اینگونه به شوونیسم و آپارتاید و نژادپرستی و ... اشاره کرده بودم که دوستان فارس ناراحت شده بودند و ناچار شدم معنی این کلمات و شمول اونها رو بیان کنم که اینبار این کار رو در ادامه مطلب انجام میدم.)

سیدسلمان ذاکر نماینده ارومیه در مجلس طی تذکر خود در جلسه علنی امروز مجلس شورای اسلامی اظهار داشت: دریاچه ارومیه جان ملت ارومیه است و چرا مسوولان خشک شدن این دریاچه را درک نمی‌کنند.

وی تاکید کرد: مسوولان به فریاد به ملت آذربایجان برسنند و هرچه سریع‌تر جلوی خشکسالی ارومیه را بگیرند تا مورد غضب مردم آذربایجان و ارومیه قرار نگیرند.

ذاکر در پایان تصریح کرد: 2500 میلیارد تومان برای انتقال آب به کویر سمنان صرف شده است، اما هیچ توجه عملی و واقعی‌ای به دریاچه ارومیه نمی‌شود و دریاچه ارومیه در معرض خشک شدن است که این اتفاق باعث لطمات فراوانی به صنعت گردشگری، کشاورزی و محیط زیست منطقه می‌‌شود که مسوولان باید این موضوع را درک کنند.


یا در سایت الف چنین نوشته شده :

کدام ایرانی است که دلش نخواهد کشاورزی کشورش پر رونق باشد و یا شهرها و روستاهای کم آب، دیگر با این مشکل جانکاه، دست و پنجه نرم نکنند؟ کدام ایرانی است که از سرسبزی و طراوت بدش بیاید و یا دلش بخواهد که بیابان ها، روز به روز گسترده تر شوند؟ کدام ایرانی است که حرمت آب را نشناسد و نسبت به آن- لااقل در دل خود- ناسپاس باشد؟ 

هیچ کس. باور کنید اگر همه ایران را بگردید هیچ آدمی را پیدا نمی کنید که به یکی از این پرسش ها پاسخ مثبت بدهد. 

اما آیا با طرح های تبلیغاتی می توان رونق را به کشاورزی برگرداند و سرسبزی و طراوت را به همه جغرافیای ایران هدیه کرد؟ آیا با پروژه های تخیلی می توان آب آشامیدنی را به شهرهای در دل کویر رساند؟ دولت روز دوشنبه با وجود همه مخالفت هایی که پیش از این سوی کارشناسان زیست محیطی و مهندسان کارکشته بیان شده بود، طرح عظیم انتقال آب خزر به کویر را کلید زد تا باز هم این عنوان را برای خودش حفظ کند که تنها دولتی است که می تواند دست به انجام کارهای نشدنی بزند. اما این اعتبار قرار است به چه قیمتی حاصل شود؟ دصرف میلیاردها تومان برای پروژه ای که اما و اگرهای فراوانی برای تحقق آن وجود دارد و تحقق احتمالی آن هم تبعات جبران ناپذیری برای کشور به همراه خواهد داشت، چه توجیهی دارد؟

انتقال حجم عظیمی از آب از یک بافت جغرافیایی به بافتی دیگر حتی اگر محقق هم بشود، تبعات فراوانی برای کویر خواهد داشت. کویر ایران یک اکوسیستم گسترده با ویژگی های منحصر بفرد است که هر نوع دستکاری مصنوعی در آن اولا بطور قطع، محکوم به شکست است و ثانیا تبعات زیانباری به همراه خواهد داشت.

حتماً می گویید طرحی با این عظمت، هزاران ساعت مطالعات کارشناسی به همراه داشته و کارشناسان طرح بهتر از من خبرنگار، به این چیزها اشراف دارند؛ اما آیا طرح «باغ شهر» ها کارشناسی شده نبود؟ «آزادسازی سواحل خزر» چطور؟ طرح «هر ایرانی هزار متر زمین» را که خاطرتان هست. طرح «هر نوزاد یک میلیون تومان» را چطور؟ راستی ماجرای «سهام عدالت» به کجا کشید؟ می بینید هر کدام از این طرح ها که با طمطراق در بوق و کرنا شدند، لابد ساعت ها کار کارشناسی به همراه داشتند. کدام عقل سلیم می پذیرد که کویر مرکزی ایران صرفا با انتقال آب، به منطقه ای حاصلخیز تبدیل شود؟ چه کسی قبول می کند که صرفا با تأمین آب، کشاورزی [و بدون درنظر گرفتن خاک این مناطق] در همه جغرافیای ایران بهبود پیدا می کند؟ پس تکلیف سایر مولفه ها چه می شود؟ 

گیرم که برداشت بیرون از ضابطه از دریاچه ای که بین ۵ کشور مشترک است- دقت کنید: دریاچه و نه دریایی که به آبهای آزاد راه دارد- هیچ بار حقوقی به همراه نداشته باشد، گیرم که پمپ های بکار رفته در طرح، بتواند آب را تا بالای ارتفاعات البرز برساند، گیرم که جاذبه زمین به کمک بیاید و آب را از ارتفاعات البرز تا پایین دست برساند، کدام کانال و لوله ای می تواند آب را از این طرف کویر لوت به آن طرف کویر برساند؟ کویر لوت یک دهم جغرافیای کشور است.

اصلاً گیرم که توانستیم آب خزر را به کویر برسانیم آن وقت چه سرنوشتی در انتظار خزر است؟ این دریاچه همین طوری هم با هزار درد بی درمان دارد دست و پنجه نرم می کند. اصلاً ما که «می توانیم» را شعار خودمان قرار داده ایم؛ پس چرا نتوانستیم جلوی خشک شدن دریاچه پریشان را بگیریم؟ چرا نمی توانیم اوضاع نابسامان دریاچه ارومیه را بسامان کنیم؟ ما که بخوبی می دانیم «اگر تحولات زیست محیطی با روند فعلی ادامه داشته باشد تا ۵۰ سال دیگر جنگلی نخواهیم داشت» چرا نتوانسته ایم همین لکه های باقیمانده از جنگل های شمال را از چنگال زمینخوارها دربیاوریم؟ ... و هزار و یک پرسش دیگر که صف بولدوزر های ردیف شده در ساحل خزر، به ذهن آدم می دواند.

آپارتاید : واژه انگلیسی آپارتاید یکی از اشکال وحشیانه تبعیض نژادی را بیان می‌کند .از نظر لغوی به معنای مجزا و جدا نگهداشتن است. آپارتاید یعنی جدا نگه داشتن افراد متعلق به نژادهای غیر و مجبور کردن آن‌ها به اقامت در محلات و استان‌های خاص، محروم کردن آن‌ها از کلیه حقوق سیاسی وامکان تحصیل و پیشرفت.گرچه در ایران به اندازه افریقای جنوبی آپارتاید دولتی نداریم ولی دولت اصلا بدش نمیاد تا هر اندازه که میتونه اینکارها رو انجام بده.ممنوعیت تحصیل به زبان مادری (یعنی اینکه غیر از تمام دروس که به زبان رسمی کشور که فارسیه تدریس میشه یک درس هم مربوط به ادبیات آذری ،کردی، لری و ... نسبت به زبان محلی منطقه تدریس بشه نه اینکه فارسی رو حذف کنیم ) یکی از این موارده.

شوونیسم (به فرانسوی Chauvinisme) : در معنای اصلی و ابتدایی آن، یک نوع میهن‌پرستی افراطی و ستیزه‌جو، و یک ایمان کور به برتری و شکوه ملی است. با بسط معنا، شوونیسم طرفداری مفرط و غیرعقلانی به نام هر گروهی که کسی عضو آن است را شامل می‌شود، خصوصاً هر وقت طرفداری، کینه و بداندیشی نسبت به گروه رقیب را شامل باشد. 

نژادپرستی : تفکّر برتر دانستن یک نژاد بر نژاد(های) دیگر است.نژاد پرستی نوع خاصی از تعصب است که بر مبنای استدلالات نادرست و عمومیت دادن برخی خصوصیات به گروهی از انسانها، به گونه‌ای غیر قابل انعطاف، شکل می‌گیرد.