X
تبلیغات
رایتل
 
سس سیز لیخده باتمیشام
من غرق در سکوتم
                                                                 
نویسندگان
آمار وبلاگ
  • تعداد بازدیدکنندگان: 229985
دوشنبه 30 اردیبهشت‌ماه سال 1387 :: 01:23 ق.ظ ::  نویسنده : آرمین آران




یه شبِ سرد و ُسفید و مهتابی
دنبال جایی واسه شیلنگ و تخته اندازی
دل زده بودم به تار عنکبوت نو
تار عنکبوت دیگه ، شده برام خونة نو
دنباله یه جای دنج و مهتابی
رسیدم خونة یه ، دختر خوبُ نازنازی
خونه ای از برف و گُلای نقاشی
خونه ای از تنهایی ها
شعرای خوب و رقاصی
یواشکی رفتم جلو
زنگ درش رو بزنم
دیدم رو دیوار خونشون نوشته که کین
نوشته بود
......................
اسمم هدا ، لنگه ندارم به خدا
تخته کجاس تا بزنم
چش نزنین یه وقت شما !
عاشق فصل خزون و بهار و غیره ام
آخرش نفهمیدم که دیوونم یا عاصی ام
سیاه و سفیده  رنگ رویاهای من
لباس صورتیم نشون راستگویی من
قورمه سبزی می خورم
راک میزنم ، پاپ میخونم
به جای شیکر تو کیکم ، نمکو جا می زنم
به خودم غر میزنم دکتر بشم
چاق بشم ، چله بشم ، مثل یه دسته گل بشم
یه باری یه کاری کردم که بمونه اون چیه
ضایع بود می ترسم آبروم بره
هشت سالی هم توی ایران
خاطره رو خاطره سوار بوده
از جدایی ها مینالم ، من مامانمو میخوام
ایران و دوستای خوب و خاطراتمو می خوام
احسان خواجه امیری ، اگه دستم برسه
یه گازه گندة آبدار میگیرم ، حوالشه
یکی از فامیلمون مثل یه میخ رواعصابه
یه روز نفرین میکنم ، عاقبتش حکایته
عاشقم ، عاشقه چشم و لب بی نظیر خود
عاشق قشنگی و نگاه بی رقیب خود
جارو کردن تو خونه علاقمه
اگه جارو نزنم ، آخ مامانم، چه راحته
..............
من دیگه سردم شده
زنگ میزنم ، در وا میشه
یه پری چهره با قهوه ، دم در ظاهر میشه